دارم خاله میشما !!!
سلام سلام
سلام به شوشو و بقیه دوستان !! بقول یکی از دوستان خوبید آیا ؟
و بقول خودم چطور مطورید ؟ بازم من تشریفاتم رو آوردم
و طبق معمول دیر !!! ولی خوب از قدیم گفتن ماهی رو هرموقع از آب بگیری می میره
!!!
چی گفتم ؟!؟
من و شوشویی خوبیم خدا رو شکر
... یه مدتی آقای نفس خان تخلیه لوزه داشتن ملیز بود
خیلی بد بودش منم همش قصه می خوردم ! تازش خودمم دندون دردی داشتم
که نگو بعدش رفتم پیش آقای دکتر کشیدم
اووووه تازه بعد از کشیدنش شصت برابر درد داشت
.... خلاصه یه مدت به ملیضی و ملیض داری گذشت به تازگی هم برادر شوشویی دفتر فنی زده و از من خواهش و التماس و که بیا کمکم
!! منم که دیدم خیلی گناه داره نفتم کمکش
تقریباً دو ماهی میشه که راه اندازی شده و منم کمکش می کنم ... البته الانه دیگه میخوام نرم چون که خیلی خسته می شم
آخه از صبح ساعت 8 تا 2 پیش مهدی هستم (برادر شوشو) بعدش چند روزی که دانشگاه دارم باید ساعت 3 دانشگاه باشم
تازشم اگه روزی خونه پیدام بشه آقای نفس خان واسم نقشه می کشه که زودتر برو مغازه من کار دارم
خلاصه خیلی سرمون شلوغ پلوغه
....
اما خوب یه خوبی هم داره آشپزی ماشپزی رسما تعطیل شده
!!! خوب آخه خونه نیستم بعدش بعضی موقع ها مامانی خودم میگه ناهان بیایید اونجا بعضی موقع ها مامانی نفس خان میگه ناهان بیایید پایین ... شبها هم که میوه می خوریم یا فوقش در جوار حضرت تخم مرغ هستیم
اگه بعضی وقتها بعداز ظهر خونه باشم غذا درست میکنم
...
دیشب خونه مامانی صحبت از آشپزی شدش که مامانی گفت صبح که میشه فقط باید فکر کنیم چی بپزیم
منم گفتم منم صبح که میشه فکر میکنم ناهار کجا بخوریم
.... خلاصه اینقدر خندیدیم که نگو بعدشم آقای نفس گفت اینقدر آشپزی نکن که یادت بره منم گفتم کی بود دو روز پیش براش مرغ خوشمزه پختم با مخ رفته بود توی ظرف
و به به و چه چه راه انداخته بود ؟ خوب اگه هر روز من غذا بپزم که تکراری میشه اون موقع دیگه این قدر ذوق زده نمی شی
خلاصه اینقدر خندیدیم
.... غیر از اینه ؟!؟
یه خبر خوش یه خبر خوش ؟!؟!؟
از همه این حرفا گذشته!! وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من دارم خاله میشما
!!! الهی قربونش بره خاله
هنوز معلوم نیست نی نی گولو چیه ؟ دخمله
، پسمله
؟ معلوم نیست !!! آخه خیلی کوچمولو هستش هنوز
!! ولی هرچی که هست امیدوارم سالم و صالح و خوشجل و موشجل ، کپل و مپل باشه
؟!؟ بگو الهی آمین !!! این قدر دوستش دارم که نگو وقتی به دنیا بیاد همش بغلش می کنم
، خودم واسش لالایی می خونم
، بوسش می کنم ، می برمش پارک خلاصه عشقه خالش میشه ها !!!
یکمی خصوصی :
آقای نفس خان ببخشید که دیربه دیر میام می نویسم
البته نمیدونم تو گاهی سری میزنی یا که نه
!!! می دونم که خیلی گرفتار کاری
!! اگه می نویسم به زبون شیرین بچگی ها میخوام تو شاد باشی
، می خوام تو یه لبخند بزنی .... دوستت دارم ... 
میدونم گاهی اذیتت می کنم (خوب چیکار بکنم من از تهنایی می ترسم ...) از تاریکی هم می ترسم اون موقع تو شبها زودی خوابت میاد و می خوابی
من هرکاری میکنم خوابم نمی بره
درنتیجه توهم می زنم
اون موقعی من گریه میکنم
بعدش دعوامون میشه
...
محسن جونی میدونی خیلی وقته که با بالشت به جون هم نیفتادیم
خیلی وقته کشتی نگرفتیم
و خیلی وقته از ته دل نخندیدیم
... با این همه من دوستت دارم خیلی وقته که دوستت دارم
....
بگذریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم :
انواع زن :
زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش میمونه، تا ابد!
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!
زن مدل ویندوز: همه میدونن که هیچ کاری رو درست انجام نمیده، ولی کسی نمیتونه بدون اون سر کنه! . . .
زن مدل اکسل: میگن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلیتون ازش استفاده میکنین!
زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمیخوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمیره!
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!
زن مدل مولتیمدیا: کاری میکنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!
زن مدل سیدی درایو: هی تندتر و تندتر میشه!
زن مدل ایمیل: از هر ده تا چیزی که میگه، هشتتاش بیخوده!
زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه میرسه، خودش رو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست میدین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست میدین!
من کدوم مدلکی ام آقای نفس خان خان خان ؟!؟!؟ هان ؟
دوستت دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


...
...
خدارو شکر. من و آقای نفسم خوب هستیم . این روزا که گرفتاری زیاده
... من چند روزی خفن ملیض بودم
سرم گیجی ویجی می رفت
حالم بهم میخورد
اصلا نمی تونستم غذا بخورم، بابای آقای نفس همش سربه سرم می گذاشت می گفت نکنه خبراییه
؟ خلاصه همه مریضی ما رو بی خیال شده بودن و گیر داده بودن که نکنه خبرمبریه
؟ حالا از ما انکار
؟!! خلاصه با توضیحات خصوصی که به اطلاع خانوما رسوندیم
قانع شدند که نه بابا خبری نیست
... حالا تازه یادشون اومد که ای بابا پس تو چرا اینقدر ملیضی
؟!! چندباری رفتیم دکتر
و نمی فهمیدند که چرا حالم بده
... خلاصه رفتم پیش یه آقا دکتر مرهبون
... اونم یه عالمه واسم آزمایش نوشت
که چکاب کاملی کرده باشه
... آقا دکتره میگه بزار ببینم تیروئیدتو ( میخواست گلوی منو ببینه ) منم خجالتم اومد بهش گفتم چیزی نیست صافه
...
ولی گفتش که توی خونت نمی دونم چی چی ترشح میشه که از استرس زیاد و فشار عصبی زیاده
... نیدونم چرا
؟ ولی واقعا جدیدا خیلی زود عصبانی و ناناحن میشم
... بعدشم گفتش که وضع هورمونیت هم خیلی مساعد نیست و باید زودتر مامانی بشی
که این جمله چندان جدید هم نبود و تا الان از ده بیست تا دکتر جیجه هم شنیده بودم
!!!! تازشم گفتش که کلسیم بدنت خیلی کمه و اینا اصلا خوب نیست
.. آهان راستی گفتش که کبدتم نمی دونم دوباره چی چیش زیاده و اونم باید بهش رسیدگی بشه
واسم دارو نوشته و گفته مصرف کن بعدش از دوباره برو آزمایش و جوابش رو واسم بیار
...
... آقای نفس خان دوست نداره به این زودیا بابا بشه
آخه راستم میگه ما دوتا هنوز خودمون کوچمولو هستیم
فکرشو بکن
... ولی خوب چاره ای نیست من بخاطر شرایط بخصوصی که دارم باید زودی مامانی بشم جیجه
...
ولی اینقدر شرایطشون سخته که فکر نکنم ما بتونیم بخریم
البته شایدم واسه ما خیلی سخته !!نیدونم... مثلا آقاهه میگفت
: مبلغ ۱۷ میلیون تومان بدید
بعدشم تازه موقع عقد قرار داد سه میلیون تومان بدید
با ماهی 500 هزار تومان ... تازشم گذشته از همه اینا گفتش یه وام شش میلیون تومانی هستش که هرموقع به حساب ریخته شد برای ادامه ساخت شما باید همون موقع عین مبلغ رو حتما بدیدش
و وام هم که قربونشون برم این بانکها دست بهره و نزول و همه رو از پشت بستند
...!!! البته نمیدن نمیدن وقتی هم میدن ده برابر میخوان پس بگیرن (حالا یه چیزی توی همین مایه ها ) اگه دستم بهشون برسه
....
....
این سیستمهام در مغازه واسم اعصاب مصاب نگذاشته
و به فکر خونه باید باشه و .... هزار تا فکر دیگه و یکمکی کم حوصله شده و خسته
!!!
و حاضر درکنارش و پابه پاش جلو بره
....
نگفتم هرکاری میکنه چون میدونم همیشه نتونستم این کار رو بکنم
...



مشکلات زیادی داریم
.. باید کار کرد
و خرج زندگی رو درآورد
که مامانی واسم توی خونه می گذاشت ( که جون خودمم چقدر من انجامشون می دادم ) حالا باید ازشون استفاده بهینه کنم ..
، باید برم سرکار
، بایدغذا درست کنم
،ظرف بشورم
، جارو برقی بکشم، حیاط رو جاروب کنم
، لباسها رو بشورم
وجمعشون کنم
... گردگیری بکنم
، واسه آقای نفس خان بعد از ظهرها آب میوه خنک درست میکنم
که میخواد بره سرکار خنک بشه و هزارتا کارهای جانبی دیگه مثل
،
،
خلاصه یه عالمه کار دارم، خونه ما هم که خدارو شکر هر روز یک مَن خاک روی وسایل می شینه ...، ماهم باید همش درحال گردگیری هستیم
...
آخه از کار بیرون خسته نمی شم ولی وای از کار خونه
نگو که دلم خونه
و من یکی هیچی هیچی درس نخوندم واااااااااااااااااااااااااای ، خداییش با این همه درس چیکار کنم
...
تا شب امتحان همش بقول آقای نفس خان هوله می رم
... اون موقع هستش که آقای نفس خان اعصاب مصابش می ریزه بهم
دیگه همش توهم می گیرتم
!!!
ببخشید که یکمی بیش از یکم دیر شدش
و آقای نفس
و دوست آقای نفس
و خانم دوست آقای نفس
و ...
، واسه سال تحویل اونجا بودیم قربونش برم (امام رضا رو میگم) چقدر که به پابوسش اومده بودندتا چشم کار میکرد آدم بود
ولی خیلی سرد بود
خود مشهدی ها می گفتند این سرما بی سابقه بوده
من که مثل این دختر روستایی ها گونه هام قرمز شده بودن
... خانوم دوست آقای نفس خان سرما خورد خفن
یه چندتا پنی سیلین حسابی هم زد ....
اونجا هم به همان منوال خیلی خیلی خیلی یخ دیدیم یعنی سرد بودش
و یه عالمه هم عکس گرفتیم
... خیلی خوش گذشت جای شماها خالی
، ولی فرزانه (خانم دوست آقای نفس خان ) نیومد که
دق داد مارو از بس که گفت سردمه سردمه
... جاتون خالی رفتیم نمک آبرود ، تله کابین خیلی باحال بود آخه می دونید من دفعه اولم بود که شمال می رفتم واسه همینم اصلا به سردی هوا توجهی نداشتم واسه خودم خوش بودم
....
صاحب خونه مون خیلی باحال بودش
وای وقتی که محسن (آقای نفس خان) و امیر (دوستش) حرف می زدند صاحب خونه بنده خدا نمی فهمید که اینا چی میگن
همش به من میگفت ترجمه کن ببنیم اینا چی میگن
از بس این دوتا اصفهانی صحبت میکردند اونم تندتند، بیچار حاج خانومه توی کفشون مونده بود و می خندید
...
با خوبی و بدی هاش البته بدی که نه میشه گفت مشکلاتش

و برای من بهترین روزها رو به یادگار گذاشتی...
...
...


!!!
، ولی انگاری عقد بهتــر بود
! البته اینکه آدم از بلاتکلیفی خلاص بشه خوبه ها
اما عروسی که می شی آقای نفس خان همش سرکار بعدش وقتی که میاد خسته اس همونجا روی مبل ولو میشه منم همش حوصلم سر میره
باید خونه رو داری کنم
تازش شام درست کنم
اون موقع آقای نفس خان و همه و همه بگن زیاد خوشمزه نشده !!! واقعا که خیلی غمبناکه . 
(اعتماد به نفس و داشتی ) . آقای نفس خان و که نگو
از بس که ناز نازی شده بود همه فکر میکردن عروس اونه
!!!! شوخیدم بابا!!! الهـــــــی رفته خدا تومان پول داده
بچمونم خودش اومده خونه از اول خودشو آرایشت کرده بود ولی خیــــــــــــلی ناز نازی شده بود. 
منظورم اینه که زود تموم شدش دیگه . وای باحال تر از همه اینا این بود که دسته گلمون رو یادمون رفت بیاریم تالار
تازش چیز میزا که مامانی خانومی خریده بوده واسته توی یخچال تمون شد
خیلی بد شدش !!!! باید به مامانم بگم حداقل باید تا یه سال رو ساپورتمون میکرد
!! آقای خونه زیادی به خودت نگیریا شوخیدم تا مرد خونه هست که به مادر زن خون نمیرسه
!!!!
چرا برای ولنتاین واسه من کادو نخریدی
!!! نخیرشم اگه من نخریدم برا خاطر این بودش که من پول مول نداشتم
تازشم تصقیر خودته چرا حقوقم رو ندادی
حالا امروزم که شرطمون رو تو بردی
خیلی بدجنسی دیگه قهلــــــــم
بدجنس!!!!!
این کلک زد تو شلوغ پلوغی یه چیزی داد بهم
اگه واسه من یه کادو گنده قلمز نخریدی
دیگه دیگه دیگه باهات قهر میشم فهمیدی
؟؟؟؟؟
، نمی خوام همش به من کم محلی میکنی
اون موقع من خوابم نمیبره میگی گوسفندا رو بشمار
!!! خیلیشم همینه که من میگم


!! مبلغ مهريه
که از اين زندگي خسته


تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيزريد که ناراحت

!!! آخه دارم تمرین خانه داری میکنم
همش بشور و بساب
و بپز
و خلاصه مامان خانومی هی میگه این کارو نکن بده اون کار و بکن خوبه
که اونم انشاالله حاصل میشه
!!!
ولي من متاسفانه وقت نكردم اون روز به اين قشنگي رو اينجا ثبتش كنم
... گو لو لو لو ....
زندگي كنيم
!!! كه من توي دستم بكنم يا به گردنم بندازم يا مثلا انگشتم بكنم
حالا ديگه اون سليقه اي هستش بالاخره !!!
همتون بي معرفتيد از اون آقاي نفس خان گرفته تا اون دوستان خان كه سري به ما نمي زنند
اون موقع منم باهات قهر ميكنم تا از اون چيز زردا و سفيدا هم نياري آشتي نميشم !!!

كه اينقدر تو خوبي ميدونم كه مياي بهم سر ميزني
اگه هم نياي بخاطر اينه كه خيلي كار داري
تو هم به ياد مني
!! پس دوست دارم هـــــوارتا دونه .... 
چون که بزودی داره عروسیه ما میشه ها
البته به نکات 



















یاد شیطنت هایی که باهم داریم یادت میاد اون روزی که من رفتم توی اتاق قایم شدم که وقتی وارد شدی بترسونمت
یادت میاد که چقدر با بالش شبا خونتون توی سر وکله هم میزدیم



، امیدوارم سلامت باشه و میدونم که نفسم هم به یادمه و دلتنگمه !!! 
، دوستت دارم یه عالمه اونقدر زیاد که از گفتنش عاجزم !!







لطف کنید این قسمت رو سانسور کنید 





فکر نکنی یه قابلمه آخه یه قابلمه خیلی کمی
بیا با هم برصقیم بیا باهم برصقیم 



ولی فهمیدم که اگه نباشی زندگی معنایی نداره 








من و عشقولی امروز وارد هفتمین ماهگرد ازدواجمون شدیم !!



















